عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
134
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
اليوم معى انضج و الا فالعلم واحد لم يتجدّد لى بعده شئى ثم مات والدى و تصرفت بى الاحوال و تقلدّت شيئا من اعمال السلطان و دعتنى الضرورة الى الارتحال من بخارا انتهى ملخصا ) « » ترجمهء حالات ابو على تا اينجا از خود آن فيلسوف نقل شده كه برخى به عين عبارات و بعضى بترجمهء فارسى نكارش يافت ما بقى حالات آن حكيم را ابو عبيد اللّه جوزجانى كه تا آخر ايام شيخ مصاحب وى بوده و ديكر موّرخين بتحرير آوردهاند مشهور است كه در اوقات اقامت شيخ رئيس در شهر بخارا امير نوح بن منصور سامانى را مرضى صعب عارض شد و شمسهء از مراتب حذاقت شيخ نزد امير معروض افتاد براى استعلاج باحضارش فرمان رفت ابو على ببالين امير حاضر شده و از حسن معالجات او در اندك مدتى مرض امير را بهبودى حاصل آمد سلطان از معالجت او زياده از حدّ خوشوقت گرديد صلات و جوايز زياد در حق حكيم مبذول گشت و مقرر شد كه آن حكيم همواره ملازم حضرت و مواظب خدمت شود و در آن اوقات خزانهء كتب امير نوح بر كتابخانهاى سلاطين ديگر مزيت و برترى داشت حكيم اجازت گرفت كه بر كتابخانهء سلطانى همه روز داخل شود و هر كتابى كه خواهد بىمانعى مطالعه و مرور نمايد حكيم چون بكتابخانهء امير ورود كرد آن مخزن را از جواهر نفيسه و درر ثمينهء علوم اوايل و اواخر مشحون يافت هر كتابى كه مىخواست مطالعه مىنمود و هر نسخهء كمياب كه مىيافت باستنساخ آن اقدام مىفرمود و شب و روز با مطالعهء نسخ آن مخزن بسر مىبرد از قضا در آن اوقات بكتابخانهء مزبور آتش افتاد و بسيارى از آن كتب كه نسخهء آنها منحصر بفرد بود از صدمهء حريق نابود گرديد حساد آن حكيم شهرت دادند كه اين حادثه بتحريك و تمهيد خود آن حكيم واقع شده تا آنكه كتب حكماى متقدمين و فلاسفهء يونان يكباره معدوم شوند سپس ابداع مطالب آنها را كه در خاطر اندوخته داشت به خود نسبت دهد * مسود اوراق كويد اين قضيّه موافق نوشتهء بعضى از مورخين معاصرين مسطور افتاد ولى آنچه از كتب تواريخ مفهوم مىشود حين وفات نوح بن منصور ابن سينا را بيشتر از سيزده سال نبوده و اين واقعه با صغر سن او عادثا منافات دارد و نيز قاضى ابن خلكان در كتاب